X
تبلیغات
به نام خدا - بیوگرافی بهرام گور

(بهرام گور)

یزدگرد سه پسر به جاى گذاشت: شاهپور و رهرام (بهرام) و نرسى. شاهپور را پدر به پادشاهى بخشى از ارمنستان كه از آن ایران بود برگمارد. ورهرام در نزد منذرین نعمان امیرعرب در حیره كه خراجگذار شاهنشاه ایران بود پرورده مى‏شد و به گفته‏ى طبرى او را از كودكى بدانجا فرستاده بودند، تا در هواى خوش حیره پرورش یابد. بهرام از حیث حركات و سكنات شباهت زیادى به عرب پیدا كرده بود. گویا اقامت طولانى این شاهزاده در كشور حیره در حكم تبعیدى بوده است كه در نتیجه‏ى اختلاف نظر بین یزدگرد و آن فرزند پیش آمده بود. مورخان نوشته‏اند كه بهرام در كشور حیره در قصر خورنق، كه بناى آن را به نعمان لخمى به دست معمارى سنمار نام نسبت داده‏اند، مى‏زیست. و مربى او منذر پسر نعمان بود. این منذر از جانب یزدگرد ملقب به «رام اوزود یزدگرد» یعنى رام افزود یزدگرد، كسى كه شادى یزدگرد را مى‏افزاید؛ و نیز لقب مهشت یعنى اعظم بود. اما نرسى پسر سوم یزدگرد كه از زن یهودى او بود، ظاهراً در زمان مرگ پدرش صغیر بوده است. زیرا بهرام هم در آن تاریخ بیش از بیست سال نداشته است. پس از مرگ اسرارآمیز یزدگرد بزرگان و موبدان كه از رفتار او در هنگام حیاتش راضى نبودند بر آن شدند تا همه پسران یزدگرد را از پادشاهى محروم كنند از این بزرگان نام و ستهم سپهبد بابل (كشور سواد) ملقب به هزا رفت، یزد گشنسب پاذكسبان، پرك از تخمه‏ى مهران، گودرز دبیر لشگر، گشنسب آذرویش ناظر مالیات ارضى، پناه خسرو روانگان دبیر (مدیر امور خیرات اموات) در كتاب اخبارالطوال دینورى دیده مى‏شود. با وجود آنكه یزدگرد بهرام را به سمت ولیعهدى خود تعیین كرده بود، پس از شنیدن خبر مرگ پدر شاهپور پادشاه ارمنستان براى گرفتن تاج و تخت به تیسفون شتافت، ولى بزرگان ایران او را گرفته كشتند و به جاى او خسرونامى را كه منسوب به شعبه‏اى از دودمان ساسانى بود بر تخت نشاندند. در این زمان بهرام از كشور دور بود، و در حیره مى‏زیست، از پرورنده‏ى خود منذر براى گرفتن تخت شاهى یارى خواست، منذر كه دو فوج سوار: یكى بنام دو سر از اعراب تنوخ و دیگرى كه مركب از افراد ایرانى بود و سفید رخشان نامیده مى‏شد نیرویى به سردارى پسرش نعمان با بهرام همراه كرد آنان را به سوى تیسفون فرستاد. بزرگان ایران به وحشت افتاده با بهرام و منذر به گفتگو پرداختند، عاقبت خسرو از سلطنت خلع و بهرام به پادشاهى نشست. بنا به روایات ایرانى كه به افسانه آمیخته است، بهرام نخست وعده داد كه بدیهاى پدرش یزدگرد را جبران كند و یكسال به عنوان آزمایش سلطنت نماید و سپس انتخاب پادشاه را به خواست خداوندى واگذار كند؛ یعنى تاج و قباى پادشاهى را در میان دو شیر گرسنه بگذارند. خسرو از گذراندن این امتحان سرباز زد. بهرام به میدان رفت و شیران را بكشت و تاج شاهى را بر سر نهاد. ظاهراً این افسانه را از آن جهت بایستى اختراع كرده باشند، تا این حادثه شرم‏آور را بپوشانند، كه سپاهى حقیر از عرب توانسته است تصمیم بزرگان ایران را به هم زده پادشاهى را كه مردود بزرگان بوده به تخت نشاند. بهرام پنجم از پادشاهان محبوب ساسانى است. وى نسبت به همه كس نیكى روا مى‏داشت، و قسمتى از مالیات اراضى را به مؤدیان بخشید. داستانهاى بسیارى درباره‏ى جنگاورى و عشقبازیهاى او در ادبیات فارسى و عرب آمده است كه نمونه‏اى از آن هفت‏پیكر نظامى گنجوى است. این داستانها نه فقط در ادبیات بلكه در نقاشى ایران هم رواج یافته است، و قرنهاى متمادى موضوع نقش پرده‏هاى نقاشى و قالیها و انواع منسوجات گردیده است. در تواریخ آمده كه بهرام پادشاهى خوشگذران بود و دوست داشت كه مردم هم در روزگار او به خوشى و شادمانى بگذرانند. نوشته‏اند كه او به چندین زبان سخن مى‏گفت و حتى به عربى هم شعر مى‏سرود و به موسیقى علاقه‏ى بسیار داشت، بنا به یكى از داستانهاى مشهور، این پادشاه گروهى از لوریان را كه اجداد فیوج فعلى هستند از هند، به ایران خواند تا مردم عوام از لذتهاى موسیقى بى‏بهره نمانند. طبع سركش و بى‏آرام او باعث شد كه او را ملقب به «گور» كردند. بعد این تسمیه را مربوط به این واقعه‏اى دانستند كه روزى در شكار به یك تیر گورخر و شیرى را كه بر پشت او جسته بود به هم دوخت. مورخان عهد ساسانى بهرام را از لحاظ شهوترانى و اسراف در ولخرجى و بى‏توجهى به امور كشور مورد ملامت قرار داده‏اند: ظاهراً این ایراد وارد است. زیرا او زمام امور را به بزرگان دولت واگذار كرد و مطبوع و محبوب نجبا و روحانیون شد شاید قسمتى از شهرت عظیم او مربوط به همین محبوبیت او نزد بزرگان باشد. وزرگ فرمذار (صدراعظم) آن زمان مهر نرسه پسر ورازگ بود كه لقب هزار بندگ (خداوند هزاربنده) داشت. وى از دو دهان سپندیاذ بود كه یكى از هفت خاندان برگزیده‏ى ایرانى بشمار مى‏رفتند. مورخان عرب او را مردى هوشمند و دانا شمرده‏اند، ولى نویسندگان عیسوى از او با نفرت یاد مى‏كنند، پیداست كه وى زردشتى متعصبى بوده و نسبت به مسیحیان سختگیرى روا مى‏داشته است. وى مردى آبادگر بوده در زمینهاى وسیعى كه در بخشهاى اردشیر خوره و شاپور پارس داشت كاخهاى بسیار بنا كرد و آتشگاهى ساخت كه به نام او مهرنرسیان خوانده شد. و در نزدیكى زادگاه خود آبروان، در ناحیه‏ى اردشیر خوره، چهاردیه با آتشگاه بنا كرد: یكى براى خودش و سه تا دیگر را براى هر یك از سه پسرش: زروانداذ، ماه گشنسب و كاردار اختصاص داد، كه ظاهراً تا روزگار طبرى هنوز آباد بوده است. در كنار راه كاروانى كه شیراز را به دارابگرد و بندرعباس مى‏پیوندند، ویرانه‏ى كاخى پیداست كه سروستان نام دارد. هرتسفلد حدس مى‏زند كه آن از بناهاى مهرنرسى باشد. سه پسر مهرنرسى در روزگار پدرشان داراى مشاغلى بزرگ بودند. چنانكه زروانداذ هیربدان هیربذ، ماه گشنسب ملقب به واستریوشان سالار و در حكم مدیر كل امور مالى كشور، و كاردار ارتیشتاران سالاریا فرمانده كل قوا بود. وضع عیسویان در زمان بهرام پنجم خوب نبود و به طور كلى از اواخر سلطنت یزدگرد اول به طورى كه نوشتیم بر اثر وقاحت عیسویان سیاست ملایم دولت ایران نسبت به ایشان تغییر یافت. به طورى كه پس از بر تخت نشستن بهرام سكنه‏ى عیسوى ولایات مجاور مرزهاى غربى دسته‏دسته به كشور روم مى‏گریختند. مهر شاهپور قبایل عرب را بر ضد آنان تحریك كرد و بسیارى از عیسویان را به كشتن داد. پس از مرگ شاهپور برادر بهرام پنجم كه پادشاه ارمنستان و فرمانبردار دولت ایران بود. آرتاشس Artashes (اردشیر) اشكانى پسر ورام‏شاپوه مدت ده سال بر بر تخت ارمنستان نشست. سپس به دست بهرام پنجم از حكومت بركنار شد و از آن پس ارمنستان یكى از ایالات ایران به شمار آمد. و یكى از بزرگزادگان ایران به نام ویه مهر شاهپور به مرزبانى آنجا برگزیده شد. جنگ با روم. جهت این جنگ را مورخان آزار مسیحیان مقیم ایران دانسته‏اند كه از بدرفتارى ایرانیان به روم مى‏گریختند. بهرام از تئودوس امپراطور روم استرداد آنان را خواست. چون او از پس دادن ایشان سرباز زد بهرام فرمان داد كارگران رومى را كه در معادن طلا و نقره‏ى ایران كار مى‏كردند حبس و اموال رومیان را توقیف كنند. سپس جنگ آغاز شد (421 -420 م). فرماندهى سپاه ایران با مهر نرسى بود. رومیان به سردارى آردابوریوس Ardaburius از دجله گذشته به بین‏النهرین حمله آوردند. سپس به محاصره‏ى نصیبین پرداختند، ولى چون بهرام به شخصه به میدان محار بشتافت، رومیان دست از محاصره كشیده عقب نشستند. سپس بهرام تئودوسى پولیس Theodosipolis را كه اكنون ارزروم نام دارد، محاصره كرد. اما یونومیوس Eunomius اسقف شهر از دفاع فروگذار نكرد، و مدافعین را به دفاع تشجیع مى‏كرد، و حتى منجنیق بزرگى تعبیه كرده و یكى از شاهزادگان را با سنگى به دست خود كشت. بالاخره بهرام به پروكوپیوس سردار رومى پیغام داد كه هر كدام از طرفین پهلوانى به میدان بفرستند و پهلوان هر كدام از دو طرف مغلوب شد آن طرف جنگ را برده است اتفاقا پهلوان رومى فاتح شد و بهرام طبق قولى كه داده بود دست از جنگ كشید و در سال 422 م صلحى بین دو دولت امضاء شد كه به موجب آن ایرانیان در كشور خود به مسیحیان آزادى مذهب دادند و نظیر همین آزادى را هم رومیان درباره‏ى زرتشتیان مقیم بیزانس قائل شدند. به قول گیبون مورخ انگلیسى اسقف شهر آمد كه آگاسیون نام داشت تمام ظروف طلا و نقره‏ى كلیساى حوزه‏ى خود را آب كرده و فروخت، و از پول آن هزار تن اسیر ایرانى را بازخرید و براى نشان دادن حسن نیت و انسان دوستى از بند آزاد كرده، به نزد بهرام فرستاد. بر اثر این صلح موافقت نامه‏ى بین ایران و روم كه از زمان شاپور سوم براى حفظ دربند قفقاز در مقابل هجوم وحشى‏ها بسته بود تجدید شد، و ایران مأمور حفظ دربند قفقاز گردید؛ و بنا شد كما فى‏السابق دولت روم پرداخت قسمتى از مخارج آن را تعهد كند. در زمان بهرام مسأله‏ى مسیحیان ایران حل شد. بر اثر اختلافى كه بین مسیحیان افتاد دادیشوع كه در 471 م به مقام جاثلیقى انتخاب شده و در دفاع از خراسان بر ضد اقوام وحشى به شاهنشاه خدماتى كرده بود، در مجمعى كه از كشیشان تشكیل داد كلیساى ایران را از تابعیت بیزانس جدا كرده مستقل ساخت بدین وجه به سوءظنى كه نسبت به ایرانیان مسیحى در متهم ساختن ایشان به جاسوسى روم مى‏رفت خاتمه داده شد. نبرد بهرام با هونها- از حوادث زمان بهرام هجوم هیاطله یا هونهاى سفید از مشرق به ایران است، این قوم در 425 میلادى از جیحون گذشته به ایران حمله كردند، بهرام به ظاهر چنین وانمود كرد كه از هجوم هیاطله خود را باخته است. وى با قواى كوچكى به قصد شكار بیرون شد، و به طرف آذربایجان رفت لكن خود را از راه البرز و طبرستان به خراسان رسانید و حركت خود را از نظرها مخفى داشت چنانكه شبها راه مى‏پیمود و روزها نهان مى‏شد، چون دشمن غافلگیر شد، یكباره بر سر او تاخت و به سپاه هونها در مرزهاى شرقى شبیخون زد، در این جنگ خاقان هونها كشته شد و زن او اسیر گشت و غنایم بسیارى به دست ایران افتاد. گویند كه تاج خاقان كه جزو غنایم جنگى بود زینت آتشكده‏ى آذر گشنسب در شهر شیز آذربایجان شد. در غیاب بهرام برادرش نرسى نیابت سلطنت ایران را داشت و پس از پیروزى بر خاقان نرسى به حكومت خراسان گمارده شد. مرگ بهرام بهرام پنجم در 438 یا 439 م به عقیده‏ى فردوسى به مرگ طبیعى درگذشت، ولى غالب مورخان اسلامى مرگ افسانه‏آمیز او را بر اثر شكار گورخر و با اسب فرورفتن در باتلاقى در میان اصفهان و شیراز دانسته‏اند. خیام گوید: بهرام كه گور مى‏گرفتى همه عمر دیدى كه چگونه گور بهرام گرفت ممكن است وفات پیروز كه در گودالى افتاد سبب جعل این افسانه بوده، و همچنین شباهت دو كلمه‏ى گور به معنى قبر و گور به معنى گورخر كه لقب بهرام بود در ظهور این افسانه دخالت داشته باشد. همه‏ى سكه‏هاى بهرام خشن و بدریخت است. و عموماً این عبارت بر آنها ضرب شاه: «مزدیسن بگ و رهران ملكا». سر بهرام در جلو و عقب تاجى دندانه‏دار دارد. و میان جلو و عقب یك هلال و یك دایره است كه علامت ماه و آفتاب مى‏باشد. مشهور به بهرام گور، پانزدهیمن پادشاه سلسله ساسانى (جل. 421- ف. 438 م.). وى در دربار منذز از پادشاهان عرب تربیت شد و به طورى كه مشهور است تاج سلطنت را از میان دو شیر ربود. این پادشاه تمامى ارمنستان را ضمیمه ایران ساخت و در ممالك تابعه آزادى مذهب داد. (س پنجم م)، شاعر. وى از پادشاهان ساسانى و معروف به بهرام پنجم بود. از زندگى پر از تنعم و جنگاوریها و خوشگذرانیهاى او داستانهاى بسیار در كتابهاى عربى و فارسى گرد آمده كه قسمت بزرگى از آنها از كتب پهلوى نقل شده است. انتساب شعر عربى و یك بیت فارسى سرو دست شكسته به او هم، مثل رفتن به حیره و فراگرفته زبان عربى از قبیل افسانه‏هاست



Powered By
BLOGFA.COM